by every means

ژان پل سارتر در پيش‌گفتارش بر «ستمديدگان زمين» فرانتز فانون (ترجمه‌ی انگليسی):

Demanding yet denying the human condition makes for an explosive contradiction. And explode it does, as you and I know. And we live in an age of conflagration: it only needs the rising birth rate to worsen the food shortage, it only needs the newly born to fear living a little more than dying, and for the torrent of violence to sweep away all the barriers. In Algeria and Angola, Europeans are massacred on sight. This is the age of the boomerang, the third stage of violence: it flies right back at us, it strikes us and, once again, we have no idea what hit us. The «liberals» remain stunned: they admit we had not been polite enough to the «natives,» that it would have been wiser and fairer to grant them certain rights, wherever possible; they would have been only too happy to admit them in batches without a sponsor to that exclusive club – the human species; and now this barbaric explosion of madness is putting them in the same boat as the wretched colonists. The metropolitan Left is in a quandary: it is well aware of the true fate of the «natives,» the pitiless oppression they are subjected to, and does not condemn their revolt, knowing that we did everything to provoke it. But even so, it thinks, there are limits: these guerrillas should make every effort to show some chivalry; this would be the best way of proving they are men. Sometimes the Left berates them: «You’re going too far; we cannot support you any longer.» They don’t care a shit for its support; it can shove it up its ass for what it’s worth. As soon as the war began, they realized the harsh truth: we are all equally as good as each other. We have all taken advantage of them, they have nothing to prove, they won’t give anyone preferential treatment. A single duty, a single objective: drive out colonialism by every means. And the most liberal among us would be prepared to accept this, at a pinch, but they cannot help seeing in this trial of strength a perfectly inhuman method used by subhumans to claim for themselves a charter for humanity: let them acquire it as quickly as possible, but in order to merit it, let them use nonviolent methods. Our noble souls are racist.

به حمله‌ی مرد مسلح فلسطينی به يشيوای مرکاز هاراو بيت‌المقدس فکر می‌کنم و به قتل هشت طلبه‌ی جوان يهودی. چه احساسی دارم نسبت به اين حمله؟ مهم نيست. اگر احساس دل‌خنکی هم بکنم، که راستش نمی‌کنم (بيشتر از هرچيز احساس ناراحتی می‌کنم)، اين احساس به هيچ دردی نمی‌خورد و معيار هيچ چيزی نيست. ولی آيا اين حمله توجيه اخلاقی دارد؟ راستش حتی به همين سؤال هم شک دارم. کدام اخلاق؟ اخلاقی که بردگان را فروتر می‌کوبد و به برده‌داران اجازه می‌دهد که سطله‌ی خود را محکم‌تر کنند؟ اگر سارتر باشد به منی که اين حمله را، حتی برای لحظه‌ای، در ذهن خودم تقبيح می‌کنم می‌گويد: تو خفه شو. تويی که در آمريکا نشسته‌ای و مالياتی که بابت خريد کتابِ «ستمديدگان روی زمين» داده‌ای خرج ارتش آمريکا و اسرائيل شده است. تو هم شريک جنايت سيستماتيک هولناکی هستی که مردی را به جايی رسانده که به يشيوا برود و طلبه بکشد. تويی که پول مالياتت به اسرائيل کمک می‌کند که بنتوستان‌هايی که در آن فلسطينيان را زندانی کرده آرام آرام تبديل به قفس‌ حيوانات کند. پس خفه شو. اگر خودت هم در ناف آمريکا پس‌فردا به‌دست يک فلسطينی کشته شوی به ناحق نبوده. تو از اين‌جا خرج سلاخی او را می‌دهی، هرقدر که پشت سرش عليه اين سلاخی فرياد کنی. او هم حق دارد بيايد سراغت و بعد از کشتن‌ات تصميم بگيرد که ابراز تاسف بکند يا نکند.

استعمار بايد برود. به هر قيمتی و هر وسيله‌ای. حتی اگر يشيوای مرکاز هاراو پرورش‌دهنده‌ی بعضی از هارترين صهيونيست‌ها و نژادپرستان اسرائيلی نبود، از آنجايی که بخشی از نظام استعمار و استثمار فلسطينيان است، هدفی موجه است. من با نويسنده‌ی آن مقاله‌ی انتفاضه‌ی الکترونيکی، که برايش احترام زيادی قائلم، مخالفم که کشتن غيرنظامی را در هر شرايطی محکوم می‌داند. تمايز نظامی و غيرنظامی در اين شرايط بی‌معنی‌ست و فقط استعمار را تداوم می‌بخشد.

يکی از بهترين دوستان من، و تعدادی از آشنايان نزديکم، اسرائيلی هستند. صهيونيست نيستند ولی در اسرائيل به دنيا آمده‌اند و بزرگ شده‌اند. آن‌يکی که دوست خوبم است از بيشتر کسانی که می‌شناسم در طرفداری از فلسطين فعال‌تر است، و مشکلات اين طرفداری را هم به جان خريده. بسيار ساده‌انگارانه و احمقانه است که «اسرائيلی» و «صهيونيست» را هم‌معنا بدانيم (آن‌طور که مثلآ تلويزيون ايران اين‌کار را می‌کند). احساساتِ ضديهود حال من را به هم می‌زنند، چه از زبانِ نژادپرستانِ نونازی باشند و چه از زبانِ مسؤولان دولتی ايرانی و غيرايرانی. ولی اين تمايزها در جنگِ اسرائيل با فلسطينيان ارزش ثانوی دارند. مفهوم اصلی استعمار است. و من هرقدر که با خودم کلنجار می‌روم می‌بينم که نمی‌توانم از هيچ نوع حمله‌ای به استعمار انتقاد کنم.

Advertisements

7 پاسخ to “by every means”

  1. mojo Says:

    I disagree with you. Not on philosophical, political or even logical grounds but on a religious basis. Please correct me if I’m wrong but in your faith, end does NOT justify the end, right? I present two pieces of evidence: exhibit (A) is all the wars that were fought by leaders of Islamic faith where they observed protocol and rules almost pedantically and exhibit (B) think of how Mohammad dealt with being kicked out of Mecca and his followers tortured and killed by occupiers. I am yet to come across a hadith that has him or one of his followers storm into a school/shop/house of the occupiers of Mecca wildly wielding a sword and killing everyone around. I can’t speak for other ideologies but in Islam (as I understand it) the end, no matter how righteous, never justifies the means.

  2. sofrehmahi Says:

    i disagree with your disagreement. as far as religious basis is concerned, i don’t think your examples are relevant. the meccans were not «occupying» mecca; they lived there. and the wars that were fought by the muslims were in large part symmetrical wars fought between city-states. asymmetrical warfare needs new kind of jurisprudential formulation, as many other issues that are products of different time and place.

    that aside, i think jurisprudence is in general irrelevant (and that’s putting it kind of mildly. this is my anarchist self talking). what needs to be shown is that some kind of universal ethical framework can be adduced from mohammad’s behavior. i’m not sure it can. there are fragments that may point the way in certain directions, but nothing that can be made into a coherent whole. and in any case i think the search for any universal ethics might be illusory anyway. for one thing, this particular condition is one that demands its own ethics.

    i’m pontificating here, somewhat. i have misgivings about this as anyone else might. for one thing, on purely utilitarian grounds i don’t think this kind of thing is beneficial to the «cause,» if you will. but i still am not sold that on non-utilitarian grounds this can be criticized.

  3. mojo Says:

    Ok. I understand your point of view. I don’t agree with it but I understand its logical basis. Thanks for taking the time to clarify. I really enjoy your writing. Keep up the good work

  4. کاوه Says:

    استعمار بايد برود به هر قيمتی و هر وسيله‌ای چیه بابا خوب زور طرف به مراتب بیشتره (هم در سطح مادی هم در سطح هژمونیک). انگار نسبت کشته شدگان طرفین از آغاز انتفاضه اخیر یادت رفته ها…این فکرا فقط خوراک فراهم کردنه برای عملی کردن تهدید طرف به راه انداختن هالوکاست در غزه…

  5. کاوه Says:

    راستی میدونی یاد چی افتادم؟ نمیدونم یادت هست، فینکلستین همون اول صنعت هالوکاست یه جا هست میگه مقاله های مرتبط به هالوکاست توی نیویورک تایمز بعد از گزارش روزانه هوا مقام دوم رو از نظر تعداد داشته! از نظر (به قول بچه های ایران) «قوه قهریه» هم که دیگه گفتن نداره…حالا با فرانتس فانون مون بریم با اینا چیکار کنیم؟ این سارتر ِ چشم قورباغه ای هم دل اش خوش بودا! روح نداشته اش شاد.

  6. links for 2008-05-17 « بامدادی Says:

    […] اسرائیل و صهیونسیم هم معنا نیستندAIDERSS تویتر را هم به سیستم امتیاز دهی‌اش اضافه کردتمام […]

  7. بهنام Says:

    آنهایی که تحت ستم استعمار هستند اگر به کسانیکه که از خودشان ضعیفتر هستند ضربه بزند (مثلا اگر بکشند همانهایی را که شما قتلشان را توجیه میکنید چون درصدی از مالیاتی که میپردازند بالاجبار و نه الزاما به خواسته آنان صرف ادامه بقای استعمار میشود)– اگر آنهایی که تحت ستم استعمار هستند چنین بکنند آنگاه خود ستمکارند و با دشمنانشان فرق چندانی ندارند چون هر دو به ضعیف تر از خود زور میگویند و ستم میکنند تا بتوانند به اهداف سیاسی شان برسند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: