ملی‌گرايی و قرمه‌سبزی

نه اين‌که فکر کنيد زندگی من در کلاس فارسی‌ام خلاصه می‌شود ها. ولی خوب اين روزها اتفاقات بامزه‌ی زيادی آن‌جا می‌افتد. چيزهای ديگر هم هست که بايد به‌صورت تئوريک‌تر درباره‌شان بنويسم. مثلآ موضوع فنومنولوژی crush (که هيچ مدلی نمی‌توانم ترجمه‌اش کنم. اگر توصيه‌ای داريد لطفآ بنويسيد) که فکر می‌کنم مطلب بعدی باشد.

به هر حال. دانشجوهای سال دوم فارسی در دانشگاه ما بايد دو کتاب بخرند. دومی‌اش کتابی‌ست به نام proficiency in persian – book 2 نوشته‌ی پروفسور مهدی مرعشی. من از اين کتاب بيشتر برای مکالمه استفاده می‌کنم، و گاهی هم از روی بعضی مطالبش ديکته می‌گويم. ولی راستش با وجود اين‌که مطالب متنوع و خوبی دارد، اصلآ خوب پرداخته نشده و آدم بايد کلی باهاش ور برود تا بشود چيزی که به کار کلاس بيايد.

يکی از مسائلی که در اين کتاب گاهی آدم را اذيت می‌کند ملی‌گرايی مبتذلش است. يا اقلآ انعکاس ملی‌گرايی مبتذل از روی منابعی که ازشان بهره می‌گيرد. منظورم از ملی‌گرايی مبتذل چيست؟ آن نوع ملی‌گرايی که اولآ عصبانی‌ست و دومآ بی‌ظرافت است و سومآ تبليغ خود را بدون نفی ديگری ممکن نمی‌بيند. «خلیج فارسی ايرانی‌ست نه عرب، احمق‌ها!» «فردوسی ايرانی‌ست نه هندی، حرامزاده‌ها!» «مولانا ايرانی‌ست نه ترک، بی‌شرف‌ها!» (توی يک وبلاگی، نويسنده‌ی عزيز می‌گفت اين حرامزاده‌های کشور برادر ترکيه مولانا را برای خودشان قبضه کرده‌اند در صورتی که پدرسگ‌ها می‌دانند که مولانا ايرانی‌ست. و بعد هم بدون کمترين احساس تناقض يک غزل از مولانا آورده بود که تويش حضرت می‌فرمايد: «نه شرقيم نه غربيم نه بريم نه بحريم – نه از کان طبيعی‌ام نه از افلاک گردانم – نه از خاکم نه از آبم نه از بادم نه از آتش – نه از عرشم نه از فرشم نه از کونم نه از کانم – نه از هندم نه از چينم نه از بلغار و سقسينم – نه از ملک عراقينم نه از خاک خراسانم».)

مجله‌ی نشنال جيوگرافيک را ديده‌ايد؟ اگر ملی‌گرايی هوشمندانه وجود داشته باشد، يک نمونه‌اش اين مجله است. کمتر پيش می‌آيد مطلبی درباره‌ی آمريکا داشته باشد. ولی آن‌طور که کاترين لاتز و جين کالينز نشان داده‌اند، نگاه مجله به جوامع غيرغربی در عکس‌هايش و در نوشته‌هايش طوری‌ست که ارزشهای مردانه‌ی سفيدپوست طبقه‌ی متوسط آمريکايی را ترويج می‌کند. لازم نيست موضوع مورد بحث مجله ملت آمريکا باشد. ظرافتش در اين است که تو را قانع می‌کند که مثل خودش، مثل يک مرد سفيدپوست آمريکايی طبقه‌ی متوسط، دنيا را ببينی. زيبايی را از نگاه او ببينی. زشتی را آن‌چيزی بپنداری که او زشت می‌پندارد. اگر چيزی به‌نظرش عجيب و غريب باشد، تو فکر نکنی آشنا و قابل درک است. و اگر او آن‌را آشنا جلوه می‌دهد، تو فکر نکنی عجيب و غريب است. اگر هم يک‌وقت تناقضی بين ديد تو و ديد او وجود داشت، از بس لامذهب خوشگل و باکلاس و باوقار و بليغ و فصيح است که احساس کنی ايراد از توست: يا احمقی، يا بی‌کلاس، يا بی‌سواد. و بيشتر اين کارها را هم از طريق عکاسی می‌کند.

حالا يک نمونه از ملی‌گرايی کتاب مرعشی بياورم (البته اين يکی از جلد سوم کتاب است). با توجه به اين‌که دانشجويانم توی کلاس داشتند بخش کوچکی از شاهنامه را می‌خواندند (جنگ رستم و اسفنديار)، مطلب بی‌تاريخی بهشان دادم از روزنامه‌ی اطلاعات بين‌المللی، با عنوان «نامگذاری ميدانی در رم به نام فردوسی». در دو بند آخر خبر، آمده است:

[شهردار رم] ضمن ابراز خوشنودی از روابط حسنه دو کشور ايران و ايتاليا و تاکيد بر ارتباط و گفت‌وگوی بيشتر بين اين دو تمدن کهن، اظهار اميدواری کرد که در آينده نزديک، شهر باستانی رم شاهد نصب تنديس‌های مولانا و حافظ نيز باشد.

از سالها پيش، شهرداری رم در کنار تنديس فردوسی تابلويی نصب کرده بود که وی را «شاعر هندی» معرفی می‌کرد! [علامت تعجب در اين‌جا يعنی عصبانيت و عدم ظرافت. يعنی نويسنده‌ی خبر می‌خواسته بگويد: «آن احمق‌های ايتاليايی نمی‌دانستند که فردوسی ايرانی‌ست نه هندی!» ولی چون نمی‌توانسته اين را بگويد، تمام خشم و تعجب خود از اين بلاهت نابخشودنی را ريخته در يک «!» که اگر نمی‌توانسته بر سر ايتاليا بکوبد، اقلآ بکوبدش ته جمله] در مراسم امروز اين تابلو برداشته شد [در اين‌جا نويسنده‌ی خبر يک نفس راحت می‌کشد و ادامه می‌دهد:] و تابلوی ديگری از سوی شهرداری جايگزين آن شد که دربرگيرنده‌ عبارت «فردوسی، شاعر پارسی» می‌باشد [در اين‌جا نويسنده‌ی خبر يک بيلاخ به سمت هندوستان شليک می‌کند ولی يادش می‌رود که زرتشتيان هندوستان را «پارسی» می‌نامند]

حالا چه‌طور می‌توان سنگينی چنين خشونتی را شکست و کمی مضحکه‌ی ملی‌گرايی را با استفاده از خودش (يا اقلآ با استفاده از مدل پيشرفته‌ترش) وارونه کرد؟ اين خبر را که تا انتها خوانديم، گفتم (در حالی که به سختی خنده‌ی خود را کنترل می‌کردم): «خوب بچه‌ها، اين يک نمونه بود از گفت‌وگو و ارتباط بين تمدن‌های کهن ايران و ايتاليا. حالا می‌خواهم يک نمونه‌ی ديگر نشانتان بدهم. تا حالا قرمه‌سبزی خورده‌ايد؟»

بيشترشان نخورده بودند. حميد طبعآ خورده بود و ظاهرآ بلد بود خودش هم درست کند. گفتم سبزی‌های قرمه‌سبزی را نام ببرد تا من روی تخته بنويسم: جعفری می‌شود parsley. گشنيز می‌شودcoriander يا cilantro. شنبليله می‌شود fenugreek. برايشان از اهميت لوبيا قرمز گفتم و ليمو عمانی. و اين‌که بهترين قرمه‌سبزی به نظر من آن است که با گوشت بره درست شود، هرچند بعضی با مرغ درست می‌کنند. بابک می‌گفت که رستورانی در تهران قرمه‌سبزی گياه‌خواری دارد. من هم گفتم که يک‌بار برای يکی از دوستانم قرمه‌سبزی بدون گوشت (با جايگزينی سيب‌زمينی – به توصيه‌ی خودش) درست کردم و راستش خوب از آب درنيامد و از اين به بعد بنا ندارم چنين کاری بکنم (هرچند دارم فکر می‌کنم شايد با قارچ بد نشود). واقعآ لعابی که استخوان بره می‌اندازد را بعيد می‌دانم بشود با چيز ديگری جايگزين کرد.

به هر حال. حتمآ گزارش پيتزای قرمه سبزی، برنده‌ی مقام سوم در گروه «پيتزاهای سنتی» در «المپياد پيتزا» در ايتاليا را ديده‌ايد. دانشجويان من نديده‌بودند. برای همين بعد از اين‌که چند تا عکس قرمه‌سبزی «معمولی» نشانشان دادم، اين فيلم را برايشان گذاشتم. همه می‌خنديدند: به ترکيب قرمه‌سبزی و پيتزا، به هيجان آشپز:‌ «من عاشق قرمه‌سبزی هستم!»‌، و به اين‌که پيتزاپزی می‌تواند فرصتی باشد برای حمل پرچم و گوش‌دادن به سرود ملی. پاکيزگی پرچم و ميهن کجا و بوی پيتزا و قرمه‌سبزی؟

6 پاسخ به “ملی‌گرايی و قرمه‌سبزی”

  1. sara می‌گوید:

    ın ketab ra ta hala nadıdamç ma tooye Dehkhoda dar tehran yek archıv az ketabhaye amoozesh e farsı darım man ham farsı dars mıdaham va matn*ha va dıalog*hye ın tıpı kheılı mıbınam kheılı tahvo avar hastand bazi-hayeshan man albate khodam ham majbooram dars tarrahi konam. shoma dar che daneshgahi dars midahid?

  2. حمیدرضا می‌گوید:

    سلام

    من تازه فهمیدم که یک همچین وبلاگی داری فکر کنم به خاطر زیبایی invisible بودن در yahoo باشه یا استفاده کردن از ابزارهای جدید کافرانی چون google talk ;)
    نکته مهمتری که می خواستم اشاره کنم اینه که غیر از طعم بره و استخوان به جای لوبیا قرمز می تونی از لوبیا چیتی استفاده کنی که من از وقتی ترک شدم از این مدل قرمه سبزی بیشتر خوشم آمده

  3. حمیدرضا می‌گوید:

    تصحیح می کنم که لوبیا چیتی نیست و لوبیا چشم بلبلی (با کمی خشم!)

  4. mojo می‌گوید:

    You know what? I’ll take ANY subtlety, ANY nuanced approach, ANY subversive method, ANY elegant way of dealing with problems from fellow Iranians or middle easterns for that matter on ANY issue! Don’t like some cartoons in a newspaper? Lets threaten to kill people! Don’t like a Gulf being appropriated by name to others? lets Google Bomb! Don’t like the movie 300? Lets get angry and try to ban its trailer on YouTube! Don’t like «Not Without My Daughter»? Lets foam at the mouth, get a group of nutters on the street to protest and make sure the guy in front (who will inevitably be pictured), be unshaven, unruly, dirty and down right ugly! That’ll punch the imperialists in the mouth. And while I’m on a rant, can they *please* for the love of all things holy, get spokes-people that are half presentable? Remember the foreign affairs spokesman of the Taleban in 2001? The guy had an eye patch! An eye patch! I didn’t care what he had to say because I was convinced we’re fighting murderous pirates! ok i’m calm now

  5. mojo می‌گوید:

    The irony inherent in the last comment was NOT intentional, though all the more amusing

  6. آيدين می‌گوید:

    فکر می کنم اصل بحث روی ملی گرایی بود نه قرمه سبزی. متاسفانه ملت ما سر و ته شان را بگیری به تعصب می رسد چه وقتی مذهبی اند یا وقتی احساسات ناسیونالیستی دارند و حتی وقتی کمونیست هستند. تا این تعصب را از خود دور نکنیم به ترکستان هم نمی رسیم چه رسد به کعبه!!
    فقط یه نکته دیگه که من تو اصفهان و همچنین بعضی شهرهای ترک نشین با لوبیا چیتی، تو شمال کشور و بعضی تهرانی ها با چشم بلبلی قرمه سبزی دیدم ولی اصل قرمه سبزی با لوبیا قرمزه. من هم عاشقشم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.